دل نوشته یک شهروند بهایی از محرومیت های دوران تحصیلش

دل نوشته : “روزهاي اول مدرسه براي من با ترس خاصي همراه بود. هراس از درس، تكليف و معلم بداخلاق ترس همه دانش آموزان بود، ولي من ترس ديگري داشتم؛ ترسي كه با ترس بچه هاي ديگر خيلي فرق داشت. فكر ميكردم كه اگر معلم اين سال جديد از نظر مذهبي متعصب باشد و بفهمد كه من بهاييم، عكس العملش چگونه است و چه رفتارش با من مي كند؟ كه اگر معلم پرورشي پارسال، امسال هم در همين مدرسه باشد، دوباره همان اتفاق هميشگي اتفاق مي افتد؟ كه من را وقت و بي وقت از كلاس به أتاقش احضار مي كند و باز سوالهاي عجيب و غريب مي پرسد؟ روزهاي اول مدرسه، وقتي معلم كلاس حاضر و غائب و اسم مرا صدا مي كرد، با هراس به معلم نگاه مي كردم، و روي صورتش دقيق مي شدم. اگر با عصبانيت نگاهم مي كرد، فكر مي كردم بخاطر اينست كه من بهاييم و از حضور من در كلاس خوشحال نيست! تمام اين هراسها ادامه داشت تا وقتي معلم را خوب بشناسم! روزهاي اول مدرسه براي من اينگونه مي گذشت.”

Related posts

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.