چرا بهایی شدم ( قسمت پنجم )

bahai5

چرا بهایی شدم ( قسمت پنجم )

وقتی به جدول عناصر نگاه می کنم عنصری که بی ثمر و بی اثر خلق شده باشد مشاهده نمی کنم

ترکیب عناصر با هم به اراده الهی ثمرات بی شماری ایجاد می کند

خوب من هم که مجموعه ای از عناصر هستم باید ثمر و اثری داشته باشم

من بهایی شدم و دست به قلم برداشتم شاید این ثمر و اثر من باشد و این رسالت من باشد که در حد توانم بنویسم و عواطف و احساسات خود را به اشتراک بگذارم

قرار نیست تمام زندگی من شامل خوردن و خوابیدن و کار کردن و تفریح باشد این در شان من نیست و در شان هیچ انسانی هم نیست که یاد نگیرد و یاد ندهد این شان حیوانات است که آرام بیایند و بخورند و بخوابند و بروند

بهایی شدم تا بهتر یاد بگیرم و یاد بدهم و زندگی را بهتر بشناسم  بهتر بشناسانم  که وظیفه و تکلیف انسان در این جهان ناسوتی چیست ؟ شاید روزی من هم بتوانم در ایران یک معلم بشوم یا یک نویسنده

انسان باید سعی کند در این جهان ملکوتی شدن را بیاموزد وملکوتی احساس کردن و ملکوتی رفتار کردن و ملکوتی عمل کردن را

حقیقتا سخت است حتی گفتن از ملکوت و عشق  و محبت و یکانگی و نداشتن نفرت و کینه و برودت و کدروت و نزاع و جدال نکردن

من بهایی شدم چون در کنارم بهاییانی را دیدم که دور هم جمع شده و برای محله و حتی برای جهان آتیه خود و دنیایی که در آن حق حیات دارند  خود با کمک دیگران تصمیم می گیرند و احساس مسئولیت می کنند ؛ چون آنان بی تفاوت نیستند

البته نمی خواهم بگویم همه بهاییان اینگونه هستند اما همه بهاییان باید اینگونه باشند

من برای کودکی که نیاز به تعلیم دارد احساس وظیفه می کنم و به والدین او می گویم که می توانم کمکشان کنم

من برای پدری که در امری مهارت ندارد و من می توانم آن مهارت را به او یاد دهم شوق همکاری دارم

من با همسایگان و همکاران و بستگان خودم هدفمند زندگی می کنم و سعی می کنم زندگی آنان را درک کنم و در جهت بهتر شدن زندگی آنان قدمی بردارم

من بهایی شدم چون دوست با محبت من بدون هیچ انتظاری مرا یاری کرد تا خودم را بشناسم وهرگز هم نگفت که اینکار را می کند تا من بهاییان را بشناسم بلکه من تا مدتها نمی دانستم که او بهایی است و وقتی از او پرسیدم  که چه  حقیقتی او را متفاوت کرده باز هم از دین خود نگفت بلکه سعی کرد که بگوید که همه مردم دنیا باید از هر اعتقادی به هم بدون چشمداشت کمک کنند و من بعدها از دوستان دیگرم متوجه اعتقادات او شدم

من هم بهایی شدم چون بهاءالله را اینگونه شناختم که برای من و برای همه انسانها یک رسالت گذاشته مانند یک درخت که باید در کمال خود ثمری داشته باشد

من ثمر و اثر زیادی در بهاییان دیدم در تاریخ بخوانید در 172 سال گذشته در سراسر جهان مطالعه کنید و در اخبار جهانی اقدامات بهاییان را بنگرید

شاید در محله شما هم چند بهایی بی ثمر و بی اثر باشند اما تعداد اینان قلیل است

اثرشان انتشار عشق و محبت است و ثمرشان ایجاد وحدت عالم انسانی

شاید باور کردنی نباشد و شعار بنظر برسد ولی  به ایران نگاه کنید و 37 سال گذشته تاریخ نزدیکی است که ملموس است

هرگز بهاییان با اینهمه ظلم که بر ایشان می رود نفرین و نفرت را منتشر نمی کنند  و اهل قیام و انتقام نیستند چرا ؟

چون مولای ایشان امر کرده که در میدان اعدام رقص کنان شیرینی بدهید و برای جلاد خود عفو و مغفرت بخواهید ؛ این برای من کافیست

وقتی جوانان را از علم محروم می کنند در نهایت صبوری دور هم جمع می شوند و اساتیدی به ایشان علم و دانش را منتقل می کند حتی به بهای سالیان طولانی حبس به جرم تدریس علم

این برایم کافیست

وقتی از محل کار و کسب اخراج می شوند کسانی که حرفه ای را مهارت دارند دهها نفر را جمع کرده و بی اجر و مزد فنون و مهارت را منتقل می کنند

صدها و هزاران صفحه تاریخ است که مرا بهایی کرده است

شاید برای برخی رفتار محبت آمیز بهاییان ایفای نقش و فیلم باشد اما کدام هنرپیشه در میدان دار و تیرباران فیلم و نقش بازی می کند ؟ یا در هنگام دریافت حکم اخراج باز هم اعتقاد خود را دلیرانه انکار نمی کند ؟

من بهایی شدم و اثر و ثمری که در خود احساس می کنم کلمات من است که بر صفحه سفید می نویسم و هر حرفی از آن را با کلمات دیگر از وجود و دورنم تراوش می کند

می نویسم شاید بتوانم برای مبارزه و نفی اذیت و آزار بهاییان حتی یک حرفم در قلبی اثر کند

می نویسم تا شاید روزی فردی که در جایی نشسته اراده الهی کلام مرا در قلب او جلوه گر کند و او از حقوق بهاییان حتی غیر مستقیم دفاع کند

بهایی شدم تا فردا در برابر پروردگارم در ملکوت اعلی بتوانم بگویم ثمره زندگی من هم چند صفحه است که در جهان منتشر شده است و تو شاهدی که قصد و هدفی جز رضای تو را نداشتم

من بهایی شدم تا به حضرت موسی و حضرت زدتشت و حضرت عیسی و حضرت محمد و حضرت باب و حضرت بهاءالله ابراز محویت و فنا نمایم و در برابر خداوند یگانه سجده کنم

وقتی همسایه بهایی من سالیان طولانی محکوم به زندان شدن احساس کردم که باید در کنار خانوده او باشم نه با احساس ترحم بلکه با احساس افتخار که می توانم در کنار این خانواده باشم و با هم در تحمل فشار سهیم باشیم

مادر و پدری که هر دو در زندان هستند و فرزندان ایشان بیرون منتظر لحظه آغوش گرم هستند

من بهایی شدم چرا که مشاهده می کنم آنچه به نام دین آخر حاکمان ایران می گویند توهمی بیش نیست و ترس ایشان از عشق بهاییان است که 37 سال است هر بلایی را برشان می آورند ولی صبر و عشق تجلی می یابد

می پرسند چرا بهایی شدی ؟ می گویم چرا بهایی نشوم این حق من است که انتخاب کنم این حق من است که تحقیق کنم این ثمر من است که کمال خود را بشناسم و در بند تعصب و تقلید در جا نزنم

دینی که می گوید زمین نیاز به باغبان دارد و باید از آفت دور باشد و باغبان این زمین در حداقل هزار سال بهاءالله است

دینی که می گوید جهان نیاز به پزشک دارد تا درد امروز را بداند و داروی مناسب او را بدهد و آن پزشک دانا و حاذق و حکیم به نظرم بهاءالله است

می نویسم و جالب است که بجای تفکر در نوشته هایم مرا دشنام می دهند و محکوم می کنند و سئوال نمی کنند بلکه مرا به دلیل انتخاب دینی جدا از دین حاکمان مجرم می دانند

اما همین مرا در بهایی بودن تقویت می کند تا شاید تعداد کسانی که دست به قلم شوند  و به اذیت و آزار بهاییان نه بگویند بیشتر شود

ایران روشن 2/12/1394

 

 

Related posts