چرا بهایی شدم (قسمت چهارم)

 

بهایی-شدم-4

چرا بهایی شدم (قسمت چهارم)

وقتی نگاه می کنم به عبادات در ادیان مختلف متوجه این حقیقت می شوم که همه ادیان برای عالم ملکوت هم احترام قائل هستند و هم منتظر و هم نگران و هم مشتاق .

اما در ملکوت بهشت و جهنم به گونه های مختلف تعریف شده است مثلا در اوستا جهنم مکانی سرد و یخبندان است چرا که زادگاه پیامبر ایرانی در آذربایجان و کوههای سرد بوده که آتش مخزن عشق و بهشت است و سرما؛ جهنم و بدترین کابوس انسانها ؛ اما در عربها و پیامبر اسلام که گرمای عربستان جهنم را تداعی می کند و بهشت هوای سرد و خنک است

اما علما و محققین مختلف در روحانی یا جسمانی بودن عالم ملکوت تفاسیر مختلف دارند اما در دیانت مقدس بهایی مفهوم و معنای اول بهشت و جهنم در دریافت رضای الهی است یعنی اگر من عملی انجام می دهم نه برای پاداش اخروی که در همین عالم هم وقتی از احساس و افکار و اعمال خودم رضای الهی را دریافت کنم رضای الهی و بهشت واقعی را بهتر درک می کنم در دیانت بهایی اعتقادی وجود دارد که مادون قدرت درک مافوق را ندارد یعنی گیاه نمی توان عالم حیوانات را درک کند و حیوانات نیز عالم انسانها را درک نمی کنند و انسانها هم در این عالم توان درک عالم مافوق یعنی درک حقیقی ملکوت را نداریم اما رابط و فرستاده حق که مظهر ظهور و رسول الهی است برای ما تعریفی از ملکوت و بهشت و جهنم ارائه می دهد که در کتب الهی بهایی می توان دید شاید نزدیک ترین کتب که ساده و روان توضیح داده کتب روحی خصوصا جلد اول آن است

همانند سایر ادیان، اعتقادات بهائی دربارۀ زندگی پس از مرگ عمیقاً آمیخته به تعلیماتی دربارۀ طبیعت روح و هدف زندگی دنیوی است.

حضرت بهاءالله تائید می فرمایند که هر انسان یک روح مجزّا دارد. به فرمودۀ حضرت بهاءالله روح در این عالم با جسم در ارتباط است. حیات جسم به روح وابسته است؛ روح، خودِ حقیقی ماست.

روح گرچه با ابزار مادی قابل تشخیص نیست، اما از طریق خصوصیات و شخصیتی که به هر شخص نسبت داده می شود، بروز می یابد. روح مرکز عشق و شفقت، ایمان و شهامت و سایر خصوصیات «انسانی» است که چنانچه انسان را فقط نوعی حیوان و یا حتی ماشین جاندار پیچیده ای در نظر بگیریم قابل توجیه نخواهند بود.

روح نمی میرد، بلکه تا ابد باقی و پاینده خواهد بود. زمانی که جسم انسانی می میرد روح از قید و بندهای وجود جسمانی و دنیای مادیِ اطراف آزاد شده، شروع به پیشرفت در عالم روحانی می نماید. به اعتقاد بهائی، عالم روح، بخشی بدون زمان و مکان از عالم خودمان است، و نه مکانی بعید و دور از دسترس.

ورود به عالم بعد می تواند بسیار شادی آفرین باشد. حضرت بهاءالله مرگ را به فرآیند تولّد تشبیه می فرماید و توضیح می دهد: «فرق اين عالم با آن عالم مثل فرق عالم جنين و اين عالم است» [1] .

این تشبیه به رحِم از بسیاری جهات دیدگاه بهائی نسبت به زندگی زمینی را بیان می کند. همان گونه که رحم محل مهمی برای رشد اولیۀ جسم انسان است، جهان مادی نیز محیط رشد روح انسانی را مهیا می سازد. بنابراین بهائیان این عالم را مانند نوعی کارگاه می دانند که در آن فرد فرصت دارد خصوصیاتی را که در جهان بعد مورد نیاز خواهد بود پرورش دهد و کامل سازد.

«و اينکه سؤال نموديد روح بعد از خراب بدن بکجا راجع ميشود اگر بحق منسوب است برفيق اعلی راجع لعمر اللّه بمقامی راجع ميشود که جميع السن و اقلام از ذکرش عاجز است» [2]

و سرانجام، بهشت را می توان به نوعی حالت نزدیکی به پروردگار و جهنم را دوری از خدا دانست. هر یک از این دو، نتیجۀ طبیعی تلاش و یا سستی فرد در رشد روحانی است. کلید رشد روحانی دنبال کردن مسیری است که مظاهر ظهور الهی ارائه کرده اند.

فراتر از این حد ماهیت دقیق زندگی بعد از مرگ به صورت رازی سربسته باقی خواهد ماند. حضرت بهاءالله در این باره می فرماید: «اسرار موت و رجوع مستور بوده و هست

». [3]

اما من بهایی شدم و از این مفاهیم بهشت و جهنم بیشتر احساس رضایت دارم تا اینکه جهنم را مکانی بدانم که مداوم انسان را در آتش و چرک مذاب فرو ببرد و اعتقاد دارم حتی در قرآن هم بهشت و جهنم روحانی است نه جسمانی چرا که در باب مقام شهدا می فرمایند که شهدا زنده هستند و نزد خدا روزی می خورند در حالی که هنوز قیامت مورد نظر علما رخ نداده است و محاسبه انجام نشده است البته الان برزخ بهشتی و برزخ جهنمی را ارائه داده اند که به استنباط من با مفاهیم قرآنی متفاوت است و البته مفهوم قیامت هم همان ظهور پیامبر بعدی است

بهاییان به عالم ملکوت و بهشت و جهنم اعتقاد دارند ولی نوع درک ما این است که مفهوم عالم ملکوت روحانی است نه جسمانی و قابل درک و توصیف و توضیح کامل هم نیست

بسیاری از من می پرسند که معجزه بهاالله چیست ؟ وقتی می پرسم سایر پیامبران چه معجزه ای قابل اثبات دارند ؟ در قرآن کتاب قرآن بزرگترین معجزه است و وقتی به دیده انصاف در سایر ادیان هم نگاه کنیم شریعت و دین و کتاب و تغییری که پیامبر ایجاد می کند حقیقتا معجزه است البته اعتقاد حقیر است است که توان و قدرت پیامبران آنقدر زیاد است که هر اراده ای بکنند انجام خواهد شد اما اعتبار آن فقط برای افراد شاهد آن عمل است که همان را هم به سحر و جادو نسبت می دهند کمی عاقلانه و منطقی مطالعه در دیانت بهایی داشته باشیم بزرگترین معجزه آن ایجاد و گسترش این دیانت در مهد کشورهای اسلامی است که هنوز مایل به کشتار و از بین بردن بهاییان هستند که در ایران شاهد آن هستید و استقامت بهاییان در ایران بزرگترین معجزه بهاالله است اما همان طور که یهود معجزات مسیح را انکار می کنند و مسیحیان هم معجزات محمد رسول الله را رد می کنند مسلمانان هم منکر قدرت بهاالله هستند در دیانت بهایی منکر توان بهاالله نیستند وقتی علما از بهاالله خواستند معجزه ای بکند حضرت فرمودند هر آنچه می خواهید اراده کنید و بنویسید و مهر کنید و بعد از انجام آن منکر حقیقت نباشید و علما ترسیدند و گفتند که بهاالله ممکن است ساحر و یا جادوگر باشد من هم اراده بهاالله را معجزه ایشان می دانم و نیازی به یک عمل نیستم که توان اثبات آنرا در آینده کسی ندارد

من بهایی شدم و قبله من هم با قبله دیگر ادیان متفاوت است و این تفاوت مفهوم خاصی دارد و این که قبله چیست و چرا باید قبله داشته باشیم را من در فطرت انسانها برای توجه به مکانی می دانم که به آن توجه کنند البته این مکان در زمان ابراهیم کعبه بود و بعد بیت المقدس و بعد صلیب عیسی و بعد مجدد بیت المقدس و باز هم کعبه اما این اشیا و مکان ها بهانه ای برای عبادت انسانها است اگر من بخواهم بجایی توجه کنم الان مکانی که مظهر ظهور الهی در آن است برایم مفهوم نزدیکتری به قبله دارد تا سایر امکان مقدسه ؛ من به تمام قبله ها احترام میگذارم و چون نوع و انتخاب قبله به اراده الهی است چون و چرایی نمی کنم اما وقتی خودم می خواهم به بینش و درک شخصی خودم مراجعه کنم از اینکه آرامگاه بهاالله قبله اهل بها باشد بیشتر برایم قابل درک است تا هر مکانی دیگر چرا که خداوند پیامبر خود را اشرف مخلوقات می داند پس چرا برای انتخاب خداوند احترام قائل نباشیم نزول احکام و تعالیم و انتخاب قبله اراده الهی است همان گونه که در زمان اسلام ناگهان مکان قبله تغییر کرد تا اطاعت مومنین را امتحان کند خوب اعتقاد دارم الان هم امتحانی جدید است

وقتی من بهایی شدم خیلی از دوستانم گفتند تو به دینی اعتقاد داری که پیامبر آن توبه کرده است البته باب پیامبر بهاییان نیست و دیانت مستقل است همانند اسلام همانگونه که در قرآن ابراهیم گاه خورشید و گاه ماه و گاه بت ها را بظاهر پرستید تا ثابت کند که حقیقت مفهومی بزرگتر دارد دیانت بابی هم بتدریج نازل شد و من بشخصه اعتقادی به توبه نامه باب ندارم و نوشته های ناصرالدین شاه که در آن زمان ولیعهد بود هم شاهد این کذب محض است و برای توضیح بیشتر به لینک بیشتر دوستان را ارجاع دادم

http://www.newnegah.org/articles/716

اما دوستان من بسیار علاقه مند و کنجکاو و جستجوگر هستند و مداوم می پرسند چرا اسرائیل را مقدس می دانید خوب سئوالی عجیب است برایم خوب مگر مکه یا مدینه یا کربلا و شهرهای دیگر برای مسلمانان مقدس نیست ؟ چون مکانی است که ائمه اطهار و رسول الله در آنجا قدوم مبارک خود را گذاشته اند و تاریخی دینی دارد اینکه امروزه عربستان چه حکومتی دارد از تقدس اماکن دینی کم نمی کند و حضرت بهاالله یک زندانی در سرزمین عثمانی بودند و این تاریخی است که همه از آن آگاه هستیم و ربطی به حکومت امروزه آن ندارد و گاه از جنایات یا کشتار اسرائیل می پرسند در دیانت بهایی هر گونه جنایت و خشونت و تبعیض محکوم است چه جنایاتی که کشورهای اروپایی انجام داده می دهند یا کشورهای اسلامی یا هر دولتی دیگر که اسرائیل یا فلسطین یا سوریه یا چین یا کره یا صدها کشور دیگر باشد فساد در همه جای دنیا رسوخ کرده و جنایت فقط به کشتار ظاهری خلاصه نمی شود شاهد هستیم که کشورهای اروپایی و امریکایی سلاح های کشتار جمعی و اتمی و شیمیایی می سازند چه بلوک شرق یا غرب ؛ اما دیانت بهایی وظیفه دارد قلوب مردم را به خداوند نزدیک سازد تا وقتی بیشتر مردم دریافت روحانی داشته باشند این جنایات هر روز کمتر خواهد شد

من بهایی نشدم تا بتوانم تمام مشکلات را حتی برای خودم ناگهانی حل کنم من سعی می کنم هر روز یاد بگیرم اینکه برخی مردم بهاالله را خدا می دانند استنباطی غلط از آیات الهی است وقتی نگاه می کنیم در جمیع ادیان جمیع پیامبران کلماتی دارند که اگر بخواهیم به درک ضعیف خود نفسیر کنیم دچار چالش و بحران می شویم مگر محمد (ص) قرآن را نازل نکرد و نفرمود کلام الله ؟ اگر من بخواهم ایراد بگیرم می گویم محمد ادعای خدایی کرده و گفته خود را به خدا نسبت داده و منظورش ادعای خدایی بوده مگر دستش را بالای دستها نگذاشت و نگفت دست خدا بالای همه دست ها است یا تیری که در میدان جنگ پرتاب کرد را گفت خدا پرتاب کرده ؟ اگر بخواهیم ایراد بسازیم و بخشی از ایات را جداگانه بدون سایر آیات مطالعه کنیم و هدف ما هم تحقیق نباشد بلکه هدف ایراد سازی باشد صدها ایراد در هر کتاب مقدس می توانید بسازید شما در اینترنت جستجو کنید مخالفان اسلام صدها ایراد بر قرآن وارد می کنند چون بخشی از قرآن را گرفته و جواب قرآن را سانسور می کنند بهاییان بهاالله را خداوند یا غیب منیع لایدرک نمی دانند بلکه آئینه یا مظهر ظهور می دانند حال هر جور معترضین بخواهند می توانند صدها آیات را جدا کنند اما من بهایی شدم و خدا را جدا از بهاالله می دانم و بهاالله را مخلوق و بنده و عبد ذات الهی و حق منیع لایدرک می دانم

وقتی من بهایی شدم شروع به زیارت و خواندن نماز کردم دوستانم می گویند تو که ایرانی هستی و پیامبرت هم ایرانی است چرا عربی می خوانی ؟ خوب اول باید تحقیق می کردم

http://www.newnegah.org/articles/495

وقتی اراده خداوند بر نزول آیات الهی باشد پیامبر نوع زبان را انتخاب نمی کند و این اراده الهی است شاید من به استنباط خودم و به شخصه دلایلی پیدا کنم مثلا صرف و نحو تقریبا کامل زبان عربی یا درک بهتر و رفع سوءتفاهم وقتی آیات الهی به زبان علمای زمان نزدیک باشد اما اینها درک شخصی من است و و برای خودم است و هر کس باید برای خودش تحقیق کند ولی چیزی نیست که عجیب یا غریب باشد موسی و عیسی هم به زبان محلی خود آیات را نازل نکردند و این اراده الهی است که بخواهد با رسولش به چه زبانی سخن گوید

خیلی از دوستانم می خواهد بهایی شوند می گویم که زمانی که شما قلبا ایات بهاالله را قبول دارید و سعی در عمل به آن دارید بهایی هستید ؛ این بخش روحانی آن است البته در کشورهایی که بهاییان دفتر و تشکیلات دارند افرادی که می خواهند بهایی شوند به محافل روحانی مراجعه می کنند اما در کشورهای اسلامی و مانند ایران فعلا تنها تسجیل اداری ممکن نیست و فرد جدید بهایی شده می تواند خود به عبادات خود و تحقیق و مطالعه خود ادامه دهد و دوستان و بستگان و همکاران و افراد مورد اعتماد را با حکمت از نغییر دیانت خود آگاه کند ولی شیپور دست نگیرد ( البته این درک شخصی حقیر است)

من اینگونه بهایی شدم و شما هم می توانید یک بهایی باشید

ایران روشن 9/11/1394

——————————————————————————–

 

[1] حضرت بهاءالله، منتخباتی از آثار حضرت بهآءالله، ص ١٠٦.

 

[2] حضرت بهاءالله، منتخباتی از آثار حضرت بهآءالله، ص ١٠٨.

 

[3] حضرت بهاءالله، منتخباتی از آثار حضرت بهآءالله، ص ٢٢٢.

 

Related posts