چرا بهایی شدم (بخش اول)

85858

چرا بهایی شدم (بخش اول)

 از سن 12 سالگی شروع شد دهها نفر از دوستان من مسلمان و دهها نفر بهایی بودند و همگی آدمهای خوبی بودند اهل عبادت و محبت و کار و تلاش چه بهایی یا مسلمان و من شروع به مطالعه بیشتر کردم قرآن را بارها مطالعه کردم و این روند مطالعه تا سالها تداوم داشت و هنوز هم ادامه دارد.

تفسیرهای قرآن را مطالعه کردم اما احساس کردم که وظیفه دارم تورات و انجیل و اوستا را هم بخوانم و تاریخ ادیان را هم مطالعه کردم و بتدریج پی بردم که اساس جمیع ادیان الهی یکی است .

همگی به یک خداوند اعتقاد دارند و همگی اعتقاد دارند که خداوند پیامبرانی را برای هدایت بشر می فرستد و تمام ادیان در اصل و ریشه حقیقی خود به استمرار ادیان اعتقاد دارند هیچ دینی هرگز خود را اخرین دین معرفی نمی کند و این تفسیر پیروان دین است که برخی آیات را غلط معنی کرده و از حقیقت اراده الهی دور نمی شوند خداوند مانند پزشکی است که درد جهان را درک می کند و دارویی می فرستد که بوسیله رسولان متعدد و کتب مقدسه به بشر می رسد اما درد بشر در طول زمان ها تغییر می کند و خداوند هم همیشه قادر است که برای بندگان خود هدایت و راهنمایی بفرستد و هیچ قدرتی نمی تواند دستان خداوند را محدود کند.

اما من در سرزمینی بودم که قدرت غالب با مسلمانان بود و شابعاتی زیادی و افترا و تهمت هایی به اقلیت ها وارد می شد و من کنجکاو بودم هرگز ندیدم که یک بهایی با محارم خود ازدواج کند و وقتی بررسی بیشتری کردم متوجه شدم حتی توصیه شده که ازدواج هر قدر دورتر باشد و با بستگان حلال هم حتی نباشد روند زندگی بهتر خواهد بود.

اما جالب این بود که در اسلام بحث محارم هست اما در مسیحیت هم نیست یعنی شما احکامی در دین عیسی مشاهده نمی کنی که ازدواج با محارم را حرام کرده باشد اما اساس ادیان الهی یکی است و همگی توصیه می کنند که ازدواج با محارم انجام نشود و این تهمت های برخی علمای اسلام یا رسانه ها فقط جهت ایجاد تشویش اذهان عمومی است چون اگر بخواهند راحتر همین تهمت را به دیگر ادیان هم می توانند وارد کنند.

اما چرا من بهایی شدم و به سمت ادیان دیگر نرفتم مثلا چرا میسحی یا زردتشتی نشدم من تحقیق کردم و متوجه شدم این ادیان را خداوند برای هزاران سال گذشته فرستاده و برحق هستند اما امروز اراده الهی این است که خداوند و پیامبر جدیدش را بشناسیم و آن هم حضرت بهاالله است.

البته گاهی بهایی را با بابی اشتباه می گیرند چرا که در تاریخ در زمان قاجار حرکتی بوسیله حضرت باب شروع شد که ایشان صاحب زمان مسلمانان بودند و البته دارای شریعت مستقل بابی هم بودند اما بابی یعنی کسی که حضرت باب پیامبر و رسولش باشد و بهایی کسی است که بهاالله را رسول این زمان بداند و من بهایی هستم البته گاه می گویند بهائیت اما در من متوجه شدم اصطلاح درست در اسلام مسلمان است نه مسلمانیت یا در مسیح فرد میسحی است نه اینکه او را دارای مسیحیت بدانیم اما خیلی ها به من می گویند خوب شما هم از اسلام هستید و فقط به ظهور امام زمان اعتقاد دارید.

من بهایی هستم و جدا از اعتقاد به ظهور امام زمان که حضرت باب بودند اعتقاد دارم خداوند کتاب جدید و احکام جدید و تعالیم و شریعت تازه ای فرستاده است که در فروع با اسلام متفاوت است و اصول هم تغییر کرده و پیامبر و دیدگاه هم جدید شده است و دیدگاه الهی و فرامین دیگیری برای بشر خداوند اراده کرده است که در کتب مختلف به آن اشاره شده است

مثلا در 12 تعالیم اشاره به برخی کلیات شده

۱ تحری حقیقت

۲ وحدت عالم انسانی

۳ وحدت لسان و خط برای عالمیان

۴ ترک تعصبات جاهلیه

۵ تساوی حقوق رجال و نساء

۶ صلح عمومی

۷ تعدیل معیشت همگانی و رفع مشکلات اقتصادی

۸ جهان بشری محتاج نفثات روح القدس{پرواز معنوی} است

۹ تعلیم و تربیت عمومی و اجباری

۱۰ تشکیل دادگاه کبرا بین‌المللی

۱۱ دین باید سبب الفت و محبت باشد

۱۲ دین باید مطابق علم و عقل باشد

که لازم است بعدا به هر یک جداگانه اشاره کنم

اما متوجه شدم برخی مردم انتظار دارند وقتی فردی بهایی می شوددر او تغییری عجیب مشاهده کنند اما من احساس می کنم تغییر در فرد در بهایی شدن شروع و بعد به روند و فرآیند رشد و یادگیری ادامه می یابد این یعنی که یک بهایی تنها با کلام بهایی نمی شود و سعی می کند بتدریج در اخلاق و اعمال خود دقیق شود و مطابق اراده الهی قدم بردارد و البته هستند بهاییانی که گاه خیلی خوب روند رشد و یادگیری را دنبال می کنند و برخی هم هستند که زیاد دنبال تغییر در خود نیستند اما ملاک من اصل خواست خداوند بود که یک سیر و سلوک مستمر و منظم و هماهنگ را از پیروان خود خواسته است

در اسلام هم من تحری و تحقیق کردم و متوجه شدم اسلام دستور به تفکر و تدبر و تعقل داده است و تقلید در اصل در اسلام وجود خارجی ندارد اما متاسفانه بعد از سالیان طولانی تحریف کلامی شده است و علما برای خود مرجعیت ایجاد کرده و احادیثی جعل کرده و تفرقه بین مذاهب اسلام ایجاد شده که در دیانت بهایی این روند سعی شده وارد دین نشود و در اسلام تشکیلاتی مدون و منظم که بتواند از دین صیانت کند ایجاد نشده اما روندی که با اراده الهی در دیانت بهایی ایجاد شده بحث فرد و موسسات و تشکیلات و جامعه وجود دارد که سیستم منظم و قابل درک و ساده ای است که بهاییان هر محل بین خود نه نفر را که احساس می کنند شوق خدمت و عشق بیشتری دارند را به عنوان اعضای محفل روحانی انتخاب می کنند و در کشور هم محفل ملی وجود دارد و در جهان هم نه نفر به عنوان بیت العدل هستند که نه نفر هستند که تشکیلات جهانی را اداره می کنند و این مجموعه باعث می شود که اگر فردی مشکلی در محل دارد به محفل روحانی مراجعه می کند و در محفل سعی در بررسی و جواب این فرد می شود  و اگر نشد محفل ملی و یا بیت العدل جواب خواهد داد البته شاید این روند زمان ببرد اما دیگر فردی به عنوان مجتهد یا کشیش وجود ندارد

البته افراد متخصص و مطلع هستند ولی این افراد برای خود منبر و اجتهاد قایل نیستند و حقوقی مادی یا دینی نمی خواهند

هدف دیانت بهایی ایجاد وحدت عالم انسانی است و این وحدت را سعی می کند در خانواده شروع کند و بین زن و شوهر به وحدت برسند و بعد وحدت فکر و عمل و وحدت نظر ایجاد شود تا بتدریج به وحدت اجتماعی و وحدت وطنی و وحدت سیاسی برسد ولی یک روند فردی هم وجود دارد که هر فرد بهایی خود را موظف می داند که همیشه با خداوند در ارتباط باشد با دعا و مناجات و نماز و این وقتی یک روند جمعی شود و همه افراد به گفتگو با خدا اعتقاد داشته باشند و خود را تسلیم رضا و اراده الهی بدانند بتدریج کل جامعه دارای فضایل و اخلاق انسانی و الهی می شود

اما در دیانت بهایی وقتی می گوییم نماز هست پس قبله هم هست و این قبله در کجاست ؟

آیا وجود این قبله در اسراییل دلیل وابستگی بهاییان به اسراییل است ؟ این خیلی بی معنی است مثل اینکه بگوییم که همه مسلمانان به دلیل وجود قبله در کشوری عربستان و دین وهابی حاکمان آن پس همه وابسته به وهابی و دولت عربستان هستند ؟ این فقط یک تهمت بی معنی برخی رسانه ها است که بخواهند روند درک افراد از دین بهایی را به سیاست الوده کنند

من بهایی شدم چون احساس کردم و با روح و روان و عقل و منطق در ادیان موجود دین بهایی را به عنوان شریعتی که می تواند برای نجات بشر مفید باشد انتخاب کردم و این انتخاب فردی است و هیچ تحمیلی در آن نیست اینکه فرزند من بخواهد به صرف بهایی بودن من بهایی شود من مخالف هستم و او را سالهاست تشویق به مطالعه و تحقیق کردم که خودش درک کند و خودش بداند که جوابگوی خداست و حتی اگر بخواهد دین دیگری انتخاب کند به دیدگاه او احترام می گذارم نه طردش می کنم نه تهدیدش می کنم نه محبت خودم را یک ذره کم می کنم او موظف است به زبان و قلب خود با خداوند ارتباط داشته باشد

همه ادیان موظف به تحقیق و بررسی هستند و هر دین که خود را آخرین دین بداند یعنی زمانش گذشته و اعتبارش را از دست داده است

هر دین باید از خرافات و تقلید دوری کند و اگر خرافات و رسوم غیر الهی غالب شود پس متوجه می شویم که این دین آیا مطابق زمان هست یا نه و نظرگاه من این است که دینی که خرافات بر آن مسلط شود باید در حقیقت آن تحری بیشتری کرد

هر دین باید به اعتقادات دیگران احترام گذاشته و فردی را به صرف اعتقاد دیگر نجس و کافر و ملحد و مشرک نداند و اگر بداند پس باید در آن دین تحقیق بیشتری کرد

در هر دین باید بتواند از صیانت پیروان خود حفاظت کند و مانع تفرقه و تشتت شود و اگر نتواند و هر روز یک مسلک و مذهب جدید از آن دین ایجاد می شود پس باید در داروی آن تحقیق شود که آیا تاریخ گذشته نباشد

دینی که در آن رساله های متعدد نوشته شود و هر آیت الله بخواهد نوشته خود را ملاک اراده خداوند بداند و بخواهد نظر خود را تحمیل کند آن دین را باید دقت بیشتری در اصالتش کرد

باید دین را از کتاب آسمانی آن شناخت و همه دوستان را دعوت می کنم آثار حضرت بهاالله را مستقیم مطالعه کنند

نوشته ایران روشن 24/10/1394

Related posts