پروانه هائي كه همچنان عاشقانه ميسوزند

۳۳۳

پروانه هائي كه همچنان عاشقانه ميسوزند

رامین زیبایی در ملاقات با خانوادهای مسجونین گرگان

مدتي قبل فرصتي پيش آمد تا سفري به گرگان داشته باشم و به خانواده هاي همبنديان عزيزم ازنزديك اظهار ارادت نمايم.
دوستان عزيزم پيام مركزي،فرهاد اقبالي، كمال كاشاني، فرهاد فهندژ، فؤاد فهندژ، فرهمند ثنايي، و سيامك صدري )متأسفانه فرصت نشد در خدمت خانواده دوست عزيزم كورش زياري باشم چون آنها ساكن در گنبد هستند( كه اكنون همه آنها در زندان رجايي شهر به سر مي برند . در اين سه روز شاهد مهمان نوازي هاي وصف ناپذير بوديم . دوستان عزيزمان براي اين سه روز برنامه ريزي كرده بودند كه فقط به ما خوش بگذرد و در هر وعده چه مهمان نوازي هايي كه نكردند . جداي از اينها آنچه خيلي برجسته بود صفا و صميميت اين خانواده هاي عزيز در فقدان همسران و پدران نازنين شان بود و اينصميميت نه تنها با ما بلكه در بين خودشان ستودني بود .وقتي با هر كدام از خانواده ها حرف مي زدي سرشار از محبت و در نهايت صبر و استقامت بودند.اتحاد و يكرنگي آنها با يكديگر قابل تقدير بود . وقتي روزي با همه اين همسران صحبت مي كردم و هر كدام در مورد مشقتهايي كه در اين مدت تحمل كردند و يا با چه سختي هايي اوايل به دادستاني تهران و زندان رجايي شهر مي آمدند ، بدن آدم به لرزه مي افتاد كه چگونه اين مصيبت را تحمل كردند و اكنون نيز با چه عشقي روزهاي چهارشنبه به ملاقات همسران شان مي آيند و آنها بي شك همانند پروانه هايي هستند كه در سكوت و تنهايي خودشان هم چنان عاشقانه مي سوزند تا شمع محفل خانواده شان هم چنان درخشان و پرحرارت در گوشه زندان در نهايت استقامت بدرخشد ، و در اين لحظات ، كسي ناله غمبار و دردآلود درون شان را نمي شنود . تا كسي اين درد را نكشيده باشد ، تا كسي اين مراحل مصيبت و سختي و تنهايي را طي نكرده باشد ، تا كسي طعم تلخ هجران و دوري را تحمل نكرده باشد ، درك نخواهد كرد كهچه بر روزگار اين عزيزان رفته است ! حالت سوخته را سوخته دل داند و بس شمع دانست كه جان دادن پروانه ز چيستسخت تر از آنچه گذشت اينست كه سه تن از اين عزيزان خانم ها مژده فهندژ ، پريسا كاشاني وفرح ثنايي در انتظار احكام ناعادلانه دادگاه هستند ، مي تواني تصور كني چه بر سر خانواده ها مي رود ؟ تا كجا اين ظلم و جفا مي خواهد ادامه داشته باشد ؟ الي متي يا الهنا هذا الظلم و الطغيان ؟ آيا هيچ فريادرسينيست ؟ آيا فقدان آن عزيزان كافي نبود ؟ أَ لَيس بِصبح قريبٍ ؟
“پروانه هايي كه همچنان عاشقانه مي سوزند” 94/4/1در شب سوم ، فرصتي پيش آمد تا با همه فرزندان دوستان عزيزم از كوچك تا بزرگ در يك فضايصميمانه ديداري داشته باشم.
دوست داشتم از احساسات آنها بدانم، اينكه به آنها چي گذشته، چي فكر مي كنند، و دوست دارند چه بشود.
از كوچكترين بچه ها مثل انوشا )دختر سيامك( و فريد )پسر كمال( گرفته تا بزرگترين آنها مثل نگار )دختر فرهمند( و سوده )دختر فرهاد اقبالي( و جمال )پسر كمال( و انيسا )دختر فرهاد فهندژ( و نيكا )دختر پيام( در نهايت سادگي و راحتي ابراز احساسات كردند. از اينكه پدرانشان در بند هستند خيلي احساس آزردگي داشتند و فرقي نمي كرد چه سني دارند، كوچك هستند يا بزرگ، نوجوان هستند يا جوان ، همگي احساس دلتنگي مي كردند و بغض پنهان دردشان را آشكارا فرياد مي زدند به اين اميد شايد بغل دستي او ، دوست او ، و نه بهتر بگويم من بي خبر و ناآگاه از درد او با خبر شوم كهبر او چه مي گذرد !!!واي بر من و تو اگر لحظه اي از احوال اين خانواده ها و فرزندان شان بي خبر باشيم و يا لااقلندانيم كه بر اين مصيبت زدگان چه گذشته است ، آن وقت چگونه مي توانيم با آنها همدردي نمائيم ، چگونه مي توانيم همدل آنها باشيم ؟
وقتي فريد پسر كوچيكه كمال كه در عنفوان نوجواني است مي گويد كه وقتي بابام را گرفتند و بهزندان انداختند به خودم مي گفتم كه زندان جاي آدمهاي بد است پس چرا باباي من كه هيچ كار بدي نكرده است بايد به زندان برود ، واقعاً جامعه به اين پسر 12 ساله )كه در موقع رفتن پدرش 10 سال داشت( چه پاسخي مي خواهد بدهد ؟ شايد پاسخ انوشا دختر سيامك كه از فريد كوچكتر است نماد پاسخ اين فرزندان به سايرين باشد كه چون مي داند پدرش بخاطر عقيده اش در زندان است باعث افتخار آنها خواهد بود و باسربلندي از پدران شان ياد خواهند كرد .
پرده آخر اين تراژدي آنجا بود كه همه اين بچه ها خاطرات اولين ملاقات با پدران شان را تعريفكردند كه چگونه بعد از دستگيري اوليه در گرگان و زماني كه مي خواستند پدران شان را به اوين ببرند آنها توانستند براي چند دقيقه عزيزشان را ملاقات كنند ! صحنه اي كه اين بچه ها با احساسات پاكشان ترسيم كردند يكي از رقت انگيزترين حوادثي است كه بايد در تاريخ اين جامعه مظلوم و ستمديده ثبت شود . چگونه انساني مي تواند اين وضعيت پر درد را ببيند و قلبش از جا در نيايد؟ همينطور كه مي شنيدم متأثر مي شدم با اينكه خودم تمامي اين وضعيتها و يا بدتر از آنرا تجربه كرده بودم اما باز به سختي مي توانستم خودم را كنترل كنم .
وقتي انيسا دختر فرهاد تعريف مي كرد كه ديگر حاضر نيست خاطرات آن ملاقات اوليه با پدرش را به ياد بياورد ! و يا هر كدام كه پدرش را با ريشهاي بلند و هيبتي ديگر مي ديدند چگونه متأثر مي شدند !
و يا وقتي فريد پسر كمال كه آن موقع 10 سال بيشتر نداشته پدر خود را نشناخته است و به برادرانش مي گفته كه باباهاي همه اومدند چرا باباي ما نمياد ؟!!! خيلي جلوي خودم را گرفتم كه اشكهايم لبريز نشود !!! اما الان كه اين مطلب را در خلوت خودم مي نويسم بي مهابا و شجاعانه بر اين درد وارده بر اين عزيزان اشك مي ريزم تا تو دوست عزيز با گوشه اي از تجربه دردآلود اين عزيزان آشنا شويو بداني و بدانيم كه هر كدام از ما چه رسالتي داريم و چگونه بايستي با يكديگر همدلانه رفتار نمائيم .
در اين برهه كه هيچ فريادرسي نيست بهتر آنست كه خود به داد يكديگر برسيم .دوست داشتم سروده اي را كه دو سال پيش در تاريخ 92/11/25 به مناسبت هزارمين روز حبس درزندان رجايي شهر نوشتم در خاتمه اين دل نوشته و به عنوان وصف الحال عزيزان مسجون گرگاني و خانواده هاي عزيز آنها تقديم نمايم :
“چرا فرياد رسي نيست ؟
در روزگاری چنین پریشان فروغ آسمان را چه شد؟
عارفان کجا رفتند سرود یزدان را چه شد.
در این عرصه که فریادها ز هر سویی به پاست
آن همه اشک لرزان و دیده ی گریان را چه شد
تو گویی نعره نادان به جا مانده در این دیوان
شوق جانان زین بغض پنهان را چه شد
درد هجران ز یک سو و آتش عریان ز هر سو
در این شب های تیره نور تابان را چه شد
این همه غرش طوفان اندراین تنگنای دل
آن چشمه جوشان و شدت باران را چه شد
می رسد موج عصیان اندراین دریان حرمان
ساحل خاموش و سیل دلیران را چه شد
اندر این خارزار افتاده ام چو برگ خزان
سبزی دشت و خنده بوستان را چه شد
با سکوت روزگار می خزد زمان در این فضا
میزنم صدا تو را، چهره ی خوبان را چه شد
می رسد هر دم به گوش ناله ای از فقدان دوست
آن درّ عطا و عزت دوران را چه شد
کنون در این سرای جفا حرفی نمانده به جا
آن گرمی دستان و لب خندان را چه شد؟

رامين ( هارپاك ) زيبائي
اول تير ماه ١٣٩٤

 

Post source : پروانه

Related posts

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.