یک نامه به هفت نفر

یک نامه به هفت نفر
یک نامه به هفت نفر
یک نامه به هفت نفر

یک نامه به هفت نفر

زمان انتخابات زمانی هست که بسیاری از مردم دغدغه های خود را مطرح می کنند و انتظار دارند که ریاست جمهوری بتواند راهکاری برای حل مشکلات داشته باشد و برنامه ای مدون برای رفع فشارهای مردم ارائه دهند.

به همین بهانه زمان را مناسب دیدم که برای هفت نفر این نامه را بنویسم و دغدغه هایی را در این زمان طرح کنم که تا به حال در مناظره ها دیده نشده و احتمالا دیده نخواهد شد شش نفر نامزدهایی هستند که مدعی هستند که می توانند برای مردم ایران زندگی بهتری بسازند و رهبری هم هست که در زمان انتخابات همه مردم را حتی مخالفان را به شرکت در انتخابات دعوت می کند ولی آیا هیچ کدام از این عزیزان آیا بعد از انتخابات جو سیاسی حاضر را تحمل می کنند ؟

از آنجا که ریاست جمهوری ایران در حقیقت و بظاهر دومین مقام در کشور است و سوگند نفر اول را می خواند و شخص رهبر در حقیقت مقام اول کشور است که در این نامه دغدغه های خود را با ایشان که مسئول اصلی مسئولان کشور است هم در میان می گذاریم ( عرض کردم بظاهر مقام دوم کشور ؛ چرا که بسیاری از مسئولین برای این مقام دوم هم ارزشی قائل نیستند و هر چه بخواهند می کنند )

هنوز زمان انتخابات نرسیده است ولی حتی بسیاری از مردم هم انتظاری از نامزدهای ریاست جهموری ندارند که بتوانند

سخنی از فشارهای حقیقی مردم بگویند این نامزدها به هم حمله می کنند ولی در حقیقت به شعور مردم حمله می کنند میلیونها نفر از مردم ایران در فشار اقتصادی و فشارهای اجتماعی و فرهنگی و حقوقی هستند بحث دیگر بحث اقلیت های قومی و دینی هم نیست بلکه اکثر مردم نگران فردای خود هستند مردم می خواهند بتوانند درد خود را طرح کنند بدون آنکه برچسب سیاسی و غیر خودی به ایشان زده شود اقلیت ها  زمان طولانی هست که به پلمپ ها و اخراج ها و مصادره ها و زندان ها عادت کرده اند چرا که اقلیت ها شاهد محدودیت شدید  و طولانی بوده و هستند و حتی نامزدهای ریاست جمهوری  هم حتی به ظاهر هم سخنی از دستگیری ها و فشارهای اقتصادی و اذیت ها و آزارها نمی گویند و شاید جرات ندارند گذر از خط قرمز رهبری ندارند .

آزادی بیان شاید یکی از مهم ترین دغدغه های مردم است بحث من به عنوان یک اقلیت دینی نیست که حق ندارم از عقاید خودم علنا دفاع کنم چرا که اکثریت جامعه حق ندارند حتی از دین اکثریت جامعه هم دفاع کنند و یک دیدگاه به نام دین حاکم ترویج می شود و اکثریتی که با این دیدگاه شاید موافق نباشند نمی توانند بگویند که دیدگاهی خاص به نام دین حاکم  امری تحمیلی نیست و حق انتخاب عقیده و دین دغدغه مردم است حق انتخاب روش زندگی و سبک زندگی اجباری نیست اما فعلا اجبار می شود که حتی به چه فکر کنند چرا فکر کنند و به چه فکر نکنند و اگر مردم مخالفتی با هجمه رسانه ای حاکم داشته باشند باید سکوت کنند تا به جرم فعالیت بر علیه نظام و تبلیغ علیه نظام و تشکیل گروه های مخالف نظام سالها در حبس محکوم نمانند .

وقتی دانشجو و استاد دانشگاه نتواند بحث علمی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی  داشته باشند چون سیاست و نقد سیاسی نوعی علم آکادمیک است ولی نه دانشجو و نه استاد دانشگاه جرات سخن گفتن ندارند چرا که امکان دارد در پایان بحث نتیجه گیری ها به نفع دیدگاه حاکم نباشد ؟

وقتی یک وکیل حق دفاع از یک متهم سیاسی و مذهبی را ندارد و اگر دفاع کند وکیل خود مجرم معرفی  و دهها سال زندان را باید تحمل کند .

وقتی یک نویسنده حق نوشتن و نقد سیستم را نداشته باشد چرا که نقد حتی از نوع سازنده باید در قالب های تعریف شده اجرا شود و در غیر این صورت نویسنده هم با دیوارهای حبس آشنا می شود و مقالات خود را باید با ذغال بر دیوار زندان بنویسد .

زمانی که زنان که نیمی از بدنه کشور هستند نمی توانند نوع پوشش خود را انتخاب کنند و یا حتی حق ندارند بسیاری از  ورزش های رسمی در کشور را انجام دهند تا در ورزشگاه شرکت کنند زنان آنقدر مشکلات دارند که اگر بخواهیم بنویسیم دهها صفحه خواهد شد از محدودیت های تحصیلی و شغلی و حقوقی و دهها فشار دیگر که زنان را جنس درجه دو معرفی می کند.

جوانان کشور که بخش اعظم مردم هستند از شادی و سرور محروم هستند و اگر حتی در خانه های خود بخواهند به شادی بپردازند به منازل ایشان حمله می شود و به جرم اعمال منافی عفت راهی زندان می شوند جوانان نمی توانند لباسی که دوست دارند و رنگ پوشش خود را انتخاب کنند چرا که بخش اعظم قدرت رنگ شاد را نمی تواند تحمل کند چرا که نهایت شادی به تفکر و تدبر و اندیشه ختم می شود که مصلحت نظام در آن  اندیشه نیست .

رهبر کشور دستور و فتوا می دهند که مردم کشور تحت کنترل قرار گیرند تا از لحاظ اقتصادی اقشاری که دیدگاه متفاوتی نسبت به نظام دارند رشد علمی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و حقوقی نداشته باشند و حال شاید در زمان انتخابات به عنوان بخشی از مردم از ریاست جمهور آینده و رهبر کشور بخواهم که به این کنترل ها و فشارها پایان دهند و شاید یکی از نامزدهای ریاست جمهوری این جرات را داشته باشد که بخواهد برای آزادی حقیقی مردم سخن بگویند و برنامه ای برای پایان دادن به این ظلم های آشکار ارائه دهد .

خمینی قبل از انقلاب از پر شدن زندان ها و قبرستان ها گفت و امروز هم زندان ها از افراد بی گناه پر شده و افرادی راهی سینه قبرستان ها می شوند که نه تنها شایسته مرگ نیستند بلکه بسیاری از ایشان افرادی نادر و خاص و اندیشمند و مفید برای کشور هستند نه در زندان جایی برای بی گناهان است و نه فیلتر اندیشه ها شایسته مردم ایران است .

رسانه ها کشور هم محدودیت ها و سانسورها را تجربه می کنند و جرات نشان دادن دیدگاههای اکثریت مردم را ندارند چه برسد به بیان اندیشه اقلیت ها  و یا انتشار دفاعیه به اتهامات مطروحه بر علیه خود.

در زمان انتخابات بسیاری از نامزدها آشکارا بسیاری از خطوط قرمز را با اجازه رهبری رد می کنند و تا حدودی رنگ دمکراسی را نشان می دهند و صد البته دیگران حق ندارند همان خطوط قرمز را رد کنند .

آیا نامزدی هست که بتواند از برخی از قوانین ناقص سئوال کند و از مجلس بخواهد که بسیاری از قوانین محدود کننده را تغییر دهد ؟ مثلا شخص خمینی از عدم ورود روحانیت به سیاست بارها گفت ؛ آیا احدی از نامزدهای ریاست جمهوری وجود دارد که طرح عدم دخالت دین و روحانیت در سیاست را بیان کند ؟ این فقط یک عقیده و نظریه است و مردم ایران حق دارند که بخواهند  این عقیده را بدون ترس از از برچسب های سیاسی مطرح کنند تا مورد حمله گروه های فشار قرار نگیرند؟

این مقاله دیدگاه شخصی نویسنده است و دیدگاه جامعه بهایی را مطرح و بیان نمی کند و اگر اشتباهی در متن وجود دارد مسرور خواهیم شد که بدون اهانت در بخش نظرات مطرح فرمایید .

 

 

 

Related posts

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.