عارف دانش آموز کوچک بهایی، دکترملکی و محمدنوری زاد با فحش و توهین از مدرسه اخراج شدند

 

4214667

عارف دانش آموز کوچک بهایی، دکترملکی و محمدنوری زاد با فحش و توهین از مدرسه اخراج شدند

به گزارش کمپین نه به آزار وزندان هموطنان بهایی به نقل از محمد نوری زاد:صبح امروز سه شنبه چهاردهم مهر من و دکتر ملکی و آقای کریم بیگی و پدر عارف کوچولو رفتیم داخل مدرسه. که ای بسا سخن به نرمی بگوییم و دلی بلرزد و قلمی بلغزد و عارف کوچولو در دبستان گهواره ی دانش پذیرفته شود. ابتدا آقای محمدی صاحب امتیاز مدرسه به داخل راهمان نمی داد. هُلِ مان می داد بیرون که: در بیرون با هم صحبت کنیم. بعدش که دکتر ملکی را به وی معرفی کردم، سی چهل بار صورتش را به کف کفش دکتر مالید برسم ارادت البته در وادی کلمات. خانم اسکندری مدیر دبستان هم بود. رفتیم به اتاقی که صندلی های کافی داشت. همینجور که داشتیم دوستانه صحبت می کردیم و پیش می رفتیم و جناب محمدی یک نفس سخن می گفت و به کسی نیز مهلت نمی داد، ناگهان صدای در بلند شد و دیدیم در وا شد و پنج تن از برادران سپاه با ادب تمام و با نشان دادن حکم شان داخل شدند.

من اساساً تکذیب می کنم تمامیِ حرف کسانی را که می گویند این برادران مستقیم آمدند سراغ من و یقه ی مرا گرفتند و هل دادند بیرون که: گم شو بیرون اینجا کرج است تهران نیست. سر تیم برادران با احترام رو به من و دکتر کرد و گفت: شما چرا زحمت کشیده اید از تهران تا مهر ویلا آمده اید برای وساطت؟ ما مگر مرده ایم؟ این بچه مثل بچه ی خودمان حقی و حقوقی دارد و ما به همان چشمی که به بچه های خودمان نگاه می کنیم به این بچه نیز می نگریم. بعدش با عزت و احترام ما را به بیرون از مدرسه دعوت کردند و گفتند: مطلقاً نگران آینده ی این بچه نباشید خودمان در یکی از بهترین مدرسه های کرج ثبت نامش می کنیم. و پشت بندش به این سخن بزرگان استناد کردند که: بترس از ظلم به کسی که پناهی جز خدا ندارد.

دو: آقای محمدی صاحب امتیاز کف بر دهانِ دبستان با دیدن برادران، حال و هوای متفاوتی پیدا کرد و یکی دو تا فحش آبدار نثار من کرد که برادری از برادران سپاه تیز نگاهش کرد که: این چه رسم مهمان نوازی است آقای محمدی؟ اینان میهمان ما کرجی ها هستند. چرا فحش می دهی؟ حالا نوری زاد هیچی، از دکتر ملکی شرم کن پیرمرد.

سه: عارف کوچولو را از سرکلاس بیرون کشیدند و از مدرسه بیرون انداختند. یکی از برادران سپاه با دیدن این صحنه سرش را بر شانه ی من نهاد و زد زیر گریه که: این چه رسم برخورد با یک پسر بچه ی ده ساله است؟ ظاهراً پسر بچه ی خودش در همین سن و سال بود و وی به یاد بچه ی خودش افتاده بود.

چهار: من با صدای بلند اعلام می کنم که از برادران سپاه جز ادب و متانت و رفتاری انسانی و قانونمند هیچ ندیدم. این حرفهای نادرستِ بعضی ها که می گویند: مأموران سپاه از هیچ ملاطفت معکوسی مضایقه نکردند با نوری زاد، اساساً بی مورد و مغرضانه است. چرا که سر تیم شان بار دیگر آمد و در حضور جمع به ما قول داد: عارف کوچولو را در بهترین مدرسه ی کرج ثبت نامش می کنیم نه بخاطر نوری زاد و دکتر ملکی و دوستانی که از تهران به اینجا آمده اند، بل بخاطرِ خود این بچه که مثل بچه های خودمان صاحب حق است. و ادامه داد: بچه ی ده ساله که نمی داند فرقه ی ضاله یعنی چه؟

پنج: این دو عکس، به لحظه ای مربوط است که هم ما را و هم عارف کوچولو را از مدرسه بیرون انداخته اند. دکتر ملکی حالش با دیدن عارف کوچولو منقلب شد. در پشت سر من – که از این صحنه عکس گرفته ام – پنج مأمور اطلاعات سپاه سر در آغوش هم فرو برده و در حال گریه کردن اند از تماشای احوال درونیِ عارف کوچولو. خب مسلمان اند این برادران. مگر دل ندارند؟

محمد نوری زاد
چهاردهم مهرماه نود و چهار

Related posts