دل نوشته یک هموطن بهائی و تقدیر او از انسان و انسانیت در سالروز حقوق شهروندی

دل نوشته یک هموطن بهائی و تقدیر او از انسان و انسانیت در سالروز حقوق شهروندی
دیروز برای اولین بار به دیدار خانم فریبا کمال آبادی رفتم، چه افتخاری بالاتر از این!
رفتم ببینم بعد از ۱۰ سال زندان یعنی به‌ عبارتی بعد از ۳.۶۵۰ روز یا دقیق تر بگم ۸۷.۶۰۰ ساعت زندان روی یک بانو، یک بانوی ایرانیِ بهائی چه تغییری می‌تونه داشته باشه؟

در زمان کوتاهی که در کنار ایشان بودم، متوجه شدم در همان فرصت اندک کل حواسش به تک تک میهمانانی بود که برای دیدارش امده بودند، از صحبت‌های ایشون متوجه شدم که کل افکارشون حولِ خدمت به مردم ایران و ایران عزیز می‌چرخد.
متوجه شدم که ۱۰ سال از عمری که در زندان سپری کرده را صرفا به‌ خاطر عشقی که به مردم ایران و این سرزمین مقدس داشته تحمل نموده!

متوجه شدم پس از ۵.۲۵۶.۰۰۰ دقیقه دوری و قرار گرفتن در محیطی ناعادلانه و تبعیض آمیز ذره‌ای از محبتِ مثال‌ زدنی این بانوی ایرانی کم نکرده!

متوجه شدم بعد از ۳۱۵.۳۶۰.۰۰۰ ثانیه زندان ناعادلانه امیدشون رو برای خدمت به وطن از دست نداده، بلکه بر عکس با صداقت و راستی برای همراهی و همدلی با مردم و آن عده از مسئولینِ نیک‌اندیش برای پیشرفت و ترقی ایران عزیز عشق‌ ایشون دوصد چندان شده!

یادمه سال ۸۷ که ۷ نفر از مدیران سابق جامعه بهائی ایران بازداشت شدند به چند ماه نکشیده محل کسب و امرار معاش خود و خانواده‌ام و تعدادی از بهائیان دیگر در اقدامی ناعادلانه و از روی بغض و تعصب، پلمب شد. هنوز هم با وجود پیگیری و اقدامات قانونی طاقت فرسا در مراجع ذیصلاح و امیدی که به گشایش و رفع این بغض و تعصب دارم تا اکنون متاسفانه این پلمب بعد از ۱۰ سال ادامه داره!

این ۱۰ سال برای من و خانواده ام توام با خیلی اتفاقات تلخ و شیرین بوده: فشار اقتصادی، تبعیض، محرومیت از تحصیل دانشگاهی، تحملِ تهمت و افتراء، تهدید، بازداشت‌ و…
اما وقتی به زندگی خانم کمال‌آبادی و همکاران‌شون نگاه می‌کنم؛ به دوستانی که در طول این سال‌ها با اونها آشنا شده‌ام، دوستان غیر بهائی‌ام که انسان بودنم براشون قابل احترام بوده و هست. وقتی باهام همدلی می‌کنن. وقتی می‌بینم قلب‌‌های زلال‌شون کماکان به عشق ایران و مردم ایران می‌تپه و آرزویی جز پیشرفت و ترقی این سرزمین نداشته و ندارن، وقتی می‌بینم در این راه متعالی دچار سختی‌های فراوانی شده‌اند چیزهای زیادی یاد می‌گیرم؛ همدلی رو، همراهی رو. و یاد می‌گیرم که چطور می‌شه در شرایط سختی که فشارهای اقتصادی هم تواَمانش شده دوشادوش سایر هموطنانم با استقامتی سازنده و صلح‌آمیز و بدور از کینه از افرادی که خواسته و ناخواسته ظلم نموده اند به سرزمینم‌ خدمت کنم.
در این مسیر یاد می‌گیرم و با دوستان و هموطنانم هم صدا می‌شوم:

بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

هموطن ایرانی پیام ولی
۱۹/۹/۹۶

 

Related posts

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.