دل نوشته یک شهروند بهایی پیرامون حکم 193 حبس برای 23 شهروند بهایی گرگان

gogan bahai

دل نوشته یک شهروند بهایی پیرامون حکم 193 حبس برای 23 شهروند بهایی گرگان

قدیم به دوستان گرگانی
در سکوت دادگاه سرنوشت عشق برما حکم سنگینی نوشت گفت شد دل داده ها از هم جدا
وای بر حکم و این قانون زشت
چند روزی بود حال عجیبی داشتم درست از شبی که یکی از بچه ها با شوخی گفت 5بهمن کارنامه هامون میدن (منظورش حکمشان بود)همش دعا میخوندم و بی قرار بودم
درست شنبه شب بود که لوح احمدم را خواندم و به رختخواب رفتم خواب عجیبی دیدم
خواب دیدم که سرتاسر خیابانهای گرگان را چراغهای رنگی بسته اند و مردم هل هله گویان و دست زنان دور تا دور خیابان ایستاده اند کنار خانمی که چادرش را محکم گرفته بود رفتم
و گفتم چه خبره چرا شهر اینقد شلوغه. ،گفت:مگه خبر نداری قراره فرشته ها وارد شهرمون بشن هنوز که داشتیم حرف میزدیم تعداد زیادی چراغ از بالای شهر نمایان شد گفتم خانم ترخدا بگو چه خبره من اینجا غریبم تازه آمدم تو این شهر خانمه گفت نگاه کن اون ادمای چراغ به دست همه بهایی هستن دارن میان که
عشق و محبت .صلح و برکت در شهر تقسیم کنن
بذار بیان نزدیک میبینی که فرشته اند و بال دارن
هرچه نور نزدیکتر میشد تعداد مردم هم بیشتر میشد همین که امدم راه را باز کنم برم جلو ازخواب پریدم حال عجیبی داشتم از رختخواب بلند شدم آمدم بیرون دفترچه مناجات را بدست گرفتم و شروع کردم دعا خواندن تاظهر که قرار بود پیش دوستام برم نگران بودم اونجا بود که فهمیدم فرشته های توی خوابم حکمهای سنگینی گرفتن دعای فرج را خواندیم و تمام مدت بغض گلویم را گرفته بود یاد روزهایی افتادم که خانواده خودم ساعتها جلوی در دادگاه انقلاب می ایستادن تا خبری از فرزندشون بگیرن قیافه مادرم جلوی چشمان آمد که هر بار با یا حضرت اعلی گویانش پسرش و بقیه عزیزان را به ایشان میسپرد اما حال اینان گونه ای دگر است این فرشته
ها خود خود فرشته هستند فرشته هایی که برخی از آنان بهشت زیر پایشان است و همسرانشان در بند هستند ومردانه و مثل کوه خانواده هایشان را حمایت میکنن و برخی مردانی هستند که پدرانه ودلسوزانه حامی فرزندان وهمسرانشان هستند به یاد قیافه مهربان شیدا عزیزم افتادم که هرگاه میبنمش درنهایت دلسوزی ومهربانی اماده هر کمکی است یاد فرح عزیزم که خلوص و مهربانی
از نگاه پر مهر و کلام ارام بخشش پیداست یاد سودابه ای که پراست از انرژی مثبت کسی که میکوشد تا یاد بدهد که زندگی همان تغیری است که درخودمان جستجویش میکنیم یاد پریویشی که همه بچه ها را همچون روزبه خود دوست دارد یاد پریسا مادر مهربان و خیری که در اوج مشکلات دستگیر دیگرانست یاد روفیای عزیزم دوستی دلسوز که همچو خواهر کنارم بود واولین دوست همدمم دراین شهر.یاد مریم مهربان دوست دار همه جوانهای شهر گرگان یاد خنده های پونه و لحن شیرینش یاد مژده و متانتش یاد منای نازنین وبقیه عزیزانی که فقط وصفشان را شنیده ام حالم حال عجیبی است از ان شب هر بار به سمت قبله ایستاده ام از خدا خواسته ام که خداوندا خدایی کن
تو بر ما پادشاهی کن
قفس داران سکوتت را شکستن دل دایم صبورت را شکستن به جرم پا به پای عشق رفتن پرو بال عبورت را شکتن
رویا تقوا(آریانفر)

Related posts