دل نوشته روحیه صفاجو برای یاران ایران

11377262_809568645823095_7378129258508721740_n

دل نوشته روحیه صفاجو برای یاران ایران

روحیه شهروند بهایی ساکن ایران ضمن حمایت از کارزار ایران دل نوشته ای را تقدیم یاران ایران کرد.
کارزار ‫#‏یادیاران‬ ایران(مدیران جامعه بهایی) ، شما هم می توانید با ارسال عکس و پیام خود در این کارزار مشارکت نمائید. جهت اطلاع بیشتر به این لینک مراجعه کنید : http://goo.gl/3w7x6u

هفت سال …. هفت یار ….
از این هفت یار هرکدام را به نوعی میشناسم … شنیده ام از دلاوری هایشان ، فداکاری هایشان ، صبرشان ، استقامتشان و ….
اما ” شنیدن کی بود مانند دیدن ؟ ” بار ها شنیده بودم تا یکی از آنها را دیدم …
از همه بهتر عمو عفیف را شناختم اما شناختی که در بیمارستان آغاز شد ، زمانی که آنقدر حالش بد بود که به بیمارستان آورده بودنش …
آدم های متفاوت را به خوبی به خاطر میسپارم … عمو عفیف را هم به خوبی بخاطر دارم ، و از همه بیشتر شب ازدواج پسرش در خاطرم مانده …
عمو یادت هست؟ هنگامی که در اتاق بیمارستان را باز کردی ؟ کیک در دستم بود و سعی میکردم بغضی که گلویم را میفشرد کنترل کنم و دیدن آرامشت به این کنترل کمک کرد …
سخت است روز مهمترین اتفاق زندگی پسرت نتوانی در کنارش باشی چون در دنیای وارونه عقیده ات باطل است …
دنیای وارونه ای که دروغ در آن زرنگیست ، صداقت تو سادگیست …
زندگی در دنیای وارونه آسان است اگر بتوانی شهرزاد وجدانت شوی …
این هفت سال را تسلیت میگویم به این دنیا ، هفت سال است که انسانیت در اکثر مردمش خفته است و اگر بخواهی انسانی که خودش را به خواب زده بیدار کنی احتمالاً جوابی جز خشم نخواهی گرفت …
دنیای وارونه ای که در آن ” گرفتن حال دیگران ” مایه فخر است ؛ منطقیست که ایمان تو جرم باشد ….
جرمی که از بدو تولد امثال شما متهم ردیف اول ماجراست …
تمام قوانین این دنیا منطقیست اما منطق وارونه … اگر نخواهی برده باشی باید در قفس گرگ ها بجنگی …
قفسی که دور تا دورش پر است از مردمانی که برای تماشا آمدند و قطعا در حال فیلم گرفتن و نگاه کردن هستند و اکثریت بر نمیخیزند تا تو را از پنجه های گرگ هایی که هریک اسمی دارند مانند دروغ ، ریا ، خودخواهی ، منفعت طلبی ، هوی ، هوس و … رها سازند …
و قانون جالب تر از آن این است که اگر مانند امثال این هفت یار برنده این جنگ شوی در قفس خالی میمانی و هنگامی که ناامید شوی از آزادی ، گرگ ها اهلی میشوند اما افسرده و ناامید در میانشان زندگی میکنی و وای به روزی که ” فیلت یاد هندوستان کند ” و بخواهی آزاد شوی …
اما عمو یادت هست که گفتی ” روحیه این راه جای برگشتی ندارد و اگر داشت نباید برگردی ؟ ” میدانم هنگامی که بر گرگی ضربه زدی قطعا باید آنقدر تلاش کنی تا از دستش رها شوی و بدتر از این ، آن است که گرگ ها نیز مانند ما زندگی جمعی دارند ولی بر عکس ما آدم ها اگر یکی را خطری تهدید کند برای رهاییش تلاش میکنند و اگر مبارزه را با گرگ های درونت شروع کردی یا باید بر همه آنها پیروز شوی و یا فکر آزادی را از سرت بیرون کنی …
میدانم که برنمیگردی از راهت و میدانم که روزی از قفس خالی آزاد میشوی … و آنروز دیگر هنگام صحبت با تو سربازی نمیاید که بگوید ” وقت ملاقات تمام شده برید لطفا ”
و میدانم که هنگامی که آزاد شوی با شش یار دیگرت قطعا کمک میکنی به تلاش هایی که در نبودت میکردیم و باهم میتوانیم دنیای وارونه را متعادل تر کنیم …. و به قول سروش لشگری برای ساخت دنیایمان ” این بار من خشت میذارم و تو سیمان ”
تا آن موقع دست از ساخت خشت ها نمیکشم ، شاید زودتر از سیزده سال بیایی …
به قول نظامی ” در نومیدی بسی امید است / پایان شب سیه سپید است ”
13.3.94 روحیه
پی نوشت اول : عمو عفیف ( عفیف نعیمی ) یکی از هفت عضو یاران ایران است و عموی من نیست اما به دلیل علاقه ام به او عمو خطابش میکنم همیشه .
پی نوشت دوم : گفتنی است که فریبا کمال آبادی نیز در زمان عقد دخترش ( ترانه طائفی ) در زندان بود با اینکه به او گفته بودند یک شب را اجازه میدهند تا در عقد دخترش حضور داشته باشد و بعد از آن گفتند نمیشود بروی و با تلاش های زیاد اجازه دادند تا عقد در زندان برگزار شود و در نهایت عقد در خارج از زندان برگزار شد و فریبا خانم در زندان بود .
پی نوشت سوم : آقای جمال الدین خانجانی در زمان خاکسپاری همسرش در زندان بود و اجازه رفتن به مراسم خاکسپاری را نداشت .

پی نوشت چهارم : بسیازی از زندانیان عقیدتی در وضعیتی مشابه به سر میبرند و حتی عده ای حق بستری شدن در بیمارستان را با اینکه سخت بیمار هستند ندارند .
منبع:http://goo.gl/Z4k2Es

 

Related posts

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.