تحلیل فشار بر بهاییان بر مبنای فقدان تعلیم و تربیت اخلاقی

تحلیل فشار بر بهاییان

تحلیل فشار بر بهاییان بر مبنای فقدان تعلیم و تربیت اخلاقی

در انسان رفتارهایی دیده می شود که به چند دسته می توان تقسیم کرد به طورمثال از فردی رفتاری صادقانه دیده می شود و می توان دید که این رفتار بسیار زیاد در او نمایان است و جزء خصوصیات شخصی او شده است اما چگونه این خصوصیت شکل گرفته است مسلما یک شبه فردی صادق نمی گردد این رفتار در اثر تعلیم و تربیت اخلاقی به مرور زمان از مجموعه ای از تکرارها ایجاد می گردد در آغاز رفتار او به عنوان یک عارضه موقت است و گذرا است و اگر تکرار و تقویت و تشویق نگردد و حتی سرکوب شود تکرار نمی گردد و لازمه ساخت و ایجاد یک فضیلت اخلاقی تربیت اخلاقی است آنچه امروزه مفقود است و ما بیشتر نه تنها رفتار صادقانه مشاهده نمی کنیم که برخوردی ضد اخلاقی را مشاهده می کنیم که بارها تکرار شده و تقویت شده و تشویق شده و فراگیر گشته و انجام این رفتارهای غیر انسانی را حتی تمجید و ستایش می کنند ؛ مثلا فردی صادق و انسان و شریف را دستگیر می کنند و اتهام وارده (ایجاد و اختلال در نظم و امنیت جامعه) که سند و ماخذ و دلیلی بر آن نیست را به او تفهیم می کنند ؛ حال سئوال اینجاست که فرد بازجو و فرد قاضی و دهها و صدها نفر که در این فرآیند دستگیریها دخیل هستند چگونه تربیتی دارند و این اعمال و رفتار ایشان از کجا سرمنشا می گیرد ؟

مسلما نمی توان ریشه دینی و اخلاقی به دستگیری ها و فشارها داد که دین و اخلاق آداب و شرایطی دارد که در جمیع ادیان ثابت و بر مبنای رضای الهی مبتنی است .

اما چه اتفاقی می افتد که فردی رفتار ضد اخلاقی در او خصوصیت و شخصیت او می گردد ؟

همانند هر صفت دیگر عادت باید بارها تایید گردد یا تایید درونی توسط خود فرد یا تایید بیرونی توسط سایر انسانها و یا هر دو حالت ؛ به طور مثال یک بهایی دستگیر می شود و مامور دستگیری از طرف قاضی مورد ستایش و تمجید قرار گرفته دست او برای فشار بر متهم کاملا باز است و هدف هم برای آنان تحقیر و درهم شکستن فرد متهم است ؛ حال آیا این را می توان به نام دین یا اخلاق یا آداب اجتماعی نوشت ؟

بازجو می آید دروغی را بیان می کند ؛ اما چگونه بیان دروغ برای او شرم درونی ایجاد نمی کند ؟

یا گفتار دروغش را خود باور کرده یا بیان دروغ برایش عادت شده یا علت دروغ گفتن برایش مقدس تعریف شده و گاه لازم و ضروری تعریف گشته است و تکرار مکرر این دروغ از این بازجو چه شخصیتی را می سازد و چه انتظاری می توان از او در زمان های بیشتر داشت ؟

اخلاق از خلق و خوی دورنی فرد است که بتدریج تشخیص خوبی و بدی را میزان و ملاک می گردد و این حالات درونی به رفتار و اعمال بیرونی پیوند داده می شود ؛ فردی که افکار منفی در او تکرار می گردد و این افکار احساسات او را برانگیخته و از او اعمال منفی سرمی زند ؛ حال یک بهایی چه باید بکند او تربیت شده که افکار منفی نداشته باشد تا احساسات مثبت غالب شود و رفتار و اعمال و گفتار درست و صحیح از او سرزند اما حال با یک بازجو مواجه است که وظیفه دارد او را تحقیر و تخریب کند و این در تضاد دو فرهنگ و دو اخلاق نیست بلکه فرد بهایی  اخلاق فرد بازجو را به حساب مقدسات دینی اسلام نمی گذارد و این توان را در خود مشاهده می کند که بتواند با روی خوش برخورد کند .

در جهان کنونی معمولا اخلاق بر مبنای نتیجه تعریف می شود و شما می توانید از هر گونه ابزاری برای رسیدن به نتیجه مورد نظرتان که گاه زیبا و جذاب تعریف شده و حتی بسیار شریف و والا معرفی شده استفاده کنید ؛ بزنید تحقیر کنید دروغ بگویید تهمت بزنید شکنجه جسمانی یا روانی وارد کنید تا هدف والای شما که مثلا اصلاح و بازگشت یا فرد از کفر و الحاد است اتفاق بیافتد !!

و متاسفانه این اخلاق غیر دینی که در جهان امروز وجود دارد و غلبه پیدا کرده است وارد درگاه مذهب و عرف و سنت های اخلاقی تحریف شده مذهبی هم شده است و ما شاهد هستیم که چه راحت رفتارهای غیر اخلاقی تکرار و تقویت و تشویق می گردد و حتی در نوشتار و گفتارها با نحوه ای واضح تاکید می شود به گونه ای که اذهان اجتماعی را آلوده و بیمار کرده و قدرت تشخیص حقیقت را از مردم گاه سلب می کند که کی صادقانه می گوید ؟

اما گاه ما کودک و نوجوانی طرف هستیم که جامعه حاکم قصد دارد او را به گونه ای تربیت کند که رفتارهای زشت و غیر اخلاقی و غیر انسانی را به او آموزش دهد و رنگ و لعاب اخلاقی هم به آن بزند و لازمه آن ایجاد رفتارهای کوچک غیر اخلاقی و زشت است اما به گونه ای که زیبا و اخلاقی دیده شود مثلا نجس معرفی کردن یک انسان که معاشرت با او باعث دوری از خداست و او گمراه است و ضاله است و دست دادن با او نهی می شود همانگونه که شما به یک شئی کثیف نباید دست بزنید به یک مسیحی یا یهودی یا بهایی یا خلاصه غیر مسلمان نباید دست بزنید تا آلوده نشوید و این احساس را در او تکرار و تقویت می کنند که این از این افراد دوری کرد و معامله نکرد تا رضای الهی شامل حال شود و بعد این کودک نوجوان و جوان می شود و با هم روحیه وارد سازمان اطلاعاتی و امنیتی می گردد و مامور به بازداشت و تحقیر فردی غیر مسلمان می شود که باید با هر روشی برای بدست آوردن رضای الهی فرد را از عقیده ضاله خود برگرداند تا اصلاح شود حتی با شکنجه روح و روان و جسم ؛ چون فرد بازجو فاقد تعلیم وتربیت اخلاقی دینی و الهی است  و با قوای تقلید و تعصب مجهز شده و روان و قوای او در تسخیر عقل و درایت خود نیست قدرت تشخیص درست و غالط را به عهده فردی به نام مرجع تقلید قرار داده که خود مرجع فاقد تربیت اخلاقی است چه برسد به مقلد او .

منطقی که فرد بهایی با آن از کودکی تربیت می گردد اجازه برودت و سردی و کدروت و نزاع و جدال را به او نمی دهد و او را موظف می کند در همه حال حتی برای دشمنانش دست به دعا بر دارد و منطق یک اهرم فشار هم به گونه ای تربیت شده که برودت و سردی و کدروت و نزاع و جدال ابزاری برای رسیدن به هدف هر چند مقدس تعریف شده است .

در تربیت دینی انسان باید بتواند بر نفس اماره تسلط یابد و نفس لوامه را به نفس راضیه و مرضیه و مطمئنه تبدیل سازد و لازمه این فرایند طولانی ایجاد انگیزه های درونی است که بتواند ارزشهای حقیقی را درک کند و میزان درست را یافته و اعمال و رفتار و گفتار خود را با میزان حقیقی الهی بسنجد نه میزان بشری که بر مبنای خواست فردی یا گروهی انسان ضعیف تعریف شده است .

متاسفانه ملاک های مادی بسیار در تقویت رفتارهای غیر اخلاقی دخیل هستند وقتی فردی به یک متهم عقیدتی فشاری وارد می کند و بعد مورد تشویق مادی و ارتقاء شغلی قرار می گیرد این تشویق رفتار غیر انسانی و غیر اخلاقی و غیر دینی برایش بر ملاکها و میزانهای درونی و حتی فطرت الهی غالب می شود چرا که تکرار افکار و احساسات منفی و اعمال زشت فطرت و خصوصیت درونی او را منقلب کرده است مانند یک فرد معتاد که بتدریج با مصرف مواد یا مشروب یا تکرار عملی عادت می کند و معتاد می گردد و این رفتار معتاد گونه برایش درونی می گردد و گاه این اعتیاد به گونه ای ایجاد می شود که نظام حاکم در برنامه درسی مواد مخدر ذهنی و افکار زشت و غیر انسانی و مرگ و کشتار را تدریس می کند و کودک امروز معتاد به خشونت و ناهنجاری فردا بدل می گردد .

ایجاد تصورات وتصدیقات غلط برای افراد به گونه ای مهندسی شده ایجاد می گردد که فرد این فرد این تصورات القا شده را بتدریج باور و تصدیق می کند و باور می کند که رفتارش درست و ارزشمند و قابل ستایش است و حتی حاضر است جانش را بدهد و ذره ای تفکر و تصور نداشته باشد که در حال آزار و اذیت انسان دیگری است که حق و رضای الهی شامل حال متهم است نه قاضی .

برای او ماهیت حقیقت و واقعیت جعل شده و تعریفی که او از واقعیت دارد حقیقت ندارد و جعلی است اما ماهیت جعلی آنقدر جذاب و الهی و درست  معرفی شده و فرد را وادار به اطاعت از یک مرجع کرده اند و مرجع را غیر قابل اشتباه معرفی نموده و حتی با امامان و رسول الهی مقایسه نموده اند که فرد دستور مصدر و مرجع تقلید را فرمان الهی می داند حتی اگر دستور کشتار و جنایات باشد که به نام جهاد یا رفتار دیگر دینی معرفی می شود .

حال یک فرد بهایی هم وظیفه و تکلیفی دارد که احساسات مثبت و درست و ارزشهای الهی و مبتنی بر رضای الهی را با قدرت تشخیص درست و تحری حقیقت یافته و درونی سازد و افکار و احساسات و ارزشها و خصوصیات و عادات او بتدریج بر مبنای انسانیت شکل گرفته به گونه ای که بتواند حتی در اثر فشارهای شدید بر روح و روان و جسم و مالش مقاوت کند و ارزشهای الهی را ترک نکند و تسلیم زر و زور نشود .

هیات تحریریه : کمپین نه به آزار و زندان هموطنان بهایی

اردیبهشت 1395

 

 

Related posts